تاریخ : چهارشنبه, ۱۳ خرداد , ۱۴۰۵ Wednesday, 3 June , 2026
0
نامه ای برای تاریخ ؛

نامه ای با دستخط حاج قاسم خطاب به طهماسب بدرود رزمنده جیرفتی

  • کد خبر : 12930
  • 02 ژانویه 2026 - 18:00
نامه ای با دستخط حاج قاسم خطاب به طهماسب بدرود رزمنده جیرفتی
سردار شهید حاج‌قاسم سلیمانی در نامه‌ای که برای اولین‌بار منتشر می‌شود حرف‌ها و درد دل‌هایش را با هم‌رزمش بازگو کرده است.

در نامه شهید حاج‌قاسم سلیمانی به طهماسب بدرود از رزمندگان لشکر ۴۱ ثارالله آمده است.

بسمه‌تعالی

بدرود عزیز و عزیزان بدرودمحرف‌هایت زخمه‌ای جنگم را وا کرد و یکبار دیگر از شیار ترکش‌های وجودم خون جاری نمود.عزیزانم، من تاریکی زمستان انقلاب و روزهای یخ‌بندان و صدای کلاغ‌هایی که نویدِ مرگ می دادند و زوزه گرگ‌ها در نزدیکی، دختران و زنان بی‌پناه همراه با سگ‌های هاری که بذر وحشت و اضطراب را می‌پاشیدند یادمه، روزهای تلخ و سختی که مرگ خانه‌به‌خانه در خوزستان،کردستان، کرمانشاه، ایلام در می زد و زجر و ناله و در بدری هدیه آن بود، پیرمردی از قافله انبیاء فرمانِ جهاد صادر کرد و من نورِ وجودِ شمارا در تاریکی آن زمستان دیدم که جان را برهنه نموده و تیغ بر کف بر زمستان شلاق می‌زدید و خورشیدِ وجودتان یخ‌های آن را ذوب و سیاهی را برطرف و بهاری معطر را نوید می‌داد.

برادرانم من و شماها در کوره وجودِ خمینی در سرزمینی بنامِ وادیِ منا ذوب شده و درهم آمیخته گردیدیم.

عزیزانم، من با لب خشکیده درحالی‌که آخرین لحظاتِ حیاتِ خود رامی‌گذراندم بارهاوبارها قطراتِ زلالِ ایثارِ شمارا در وجودم حس نمودم و جان گرفتم، بسیجیانِ مظلوم، ما بارها هستیِ خود را در هستی شما و گرمی وجودم را در تابش نورِ وجودتان می‌دیدم.

شما سایه‌های خُنک و معطر تابستانِ سوزانِ ملت بودید و باران رویشِ هزاران جوانه‌ها،به دره‌ی پرسخاوتی می مانید که همه‌ی ارزش‌ها و خوبی‌ها را در خود جای داده‌اید، بارها بر بام قله‌ خود را به تماشایِ دنیا واداشتید، و ملت‌ها دولت‌های گوناگون را متحیر قله‌ی خود نمودید.

عزیزانم، من هم بسانِ پدری که به قامتِ رشید و مردانه‌ی فرزندانِ خود می‌نگرد و اشکِ شوق بر گونه‌اشه‌اش جاری است، بارها حسرت یک بوسه از آن قامتِ مردانه و در دل ماندنی مثلِ عطشِ پیرمرد تشنه‌ای بر دلم مانده است، هنوز گرمی بوسه‌ی مرطوبِ شبِ وداعتان را بر گونه‌ی خود حس می‌کنم و بارها همچون شعله‌ای وجودم را در کام خودفرومی برد.

یادگارانِ، علیم، خانعلیم، محمدم، محمودم، مهدیم، حسینم، سید جواد و….آیا می‌توانم شما را تنها بگذارم، آیا می‌توانم شما را فراموش کنم، شما همه‌ی وجودِ من هستید.

در صفحه‌ی دلِ من تصویری زیباتر از تابلوی قامتِ مردانه‌ی شما حک نشده است، حافظه‌ی من مملو است از نام‌هایِ مقدسِ شما و هرکدام بر صفحه‌ی دلم یادگاری نوشته‌اید، دوربینِ وجودم هرآنچه تصویر دارد بدرود است و بدرودها.

عزیزانم من بارها جان دادنتان را نظاره کردم و صدهاقتلگاهِ شمارا به تماشا نشسته‌ام، من خِرخِربُریدنِ گلویِ شمارا با گوشم شنیدم.

در زیر شنیِ تانک له‌شدن برادرانتان و زیرِ شلاقِ دژخیم، فریادِ خمینی، خمینی‌تان را نظاره بودم، جان دادن‌های مظلومانه و غریبانه که هنوز از شیارهای پاشنه‌ی پایشان در خوزستان و کردستان

چشمه‌ی خون می‌جوشد، من گوشتِ کباب شده‌ی ابدانتان را در صدها میدانِ مین، تک و پاتک بارها استشمام کردم، بدن‌هایی که در گودال‌های بُمب برای همیشه ناپدید شدند.

من همه‌ی امیدم در قیامت به آخرین نگاهِ آشنا و بوسه‌ی وداع است که هنوز گرمی آن را در این زمستانِ عمرم حس می‌کنم، من در سرزمین شما روییده‌ام و با خون شما آبیاری شده‌ام و همه ی جوانه‌های خدمتم بویِ خونِ تورا می‌دهد.

قاسم بی شما قاسم نیست، قاسم با شما قاسم شد، حیاتِ من بی شما مرگ است و مرگ با شما حیاتِ لذت‌بخش من

خاکِ کفِ پای بسیجی‌هاقاســم سلیــــمانیبه گزارش فارس ، بدرودنام رزمنده‌ای است اهل «جیرفت استان کرمان» که در دفاع مقدس و جـــنگ تحمیلی عراق به ایران همراه و هم‌رزم فرمانده شهــیدش حاج‌قاسـم سلیـــمانی بوده است.

ماجرای نوشتن این نامه از زبان طهماسب بدرود:
تهران بود، به‌من زنگ زد و گفت: طهماسب خیلی دلتنگتم نمیتونم بیام، تو بیا تهران.
گفتم چشم و با قطار رفتم تهران.
وقتی رسیدم به سردار حسین پورجعفری زنگ زدم گفتم‌:تهرانم، ایستگاه قطار
گفت: الآن میام دنبالت،آمد و با هم رفتیم نیروی قدس، رفتیم مستقیم دفتر حاج قاسم.
گفتم: حاجی کجاست؟
گفت جلسه ی شورای عالی دفاع است
گفته به طهماسب بگید بمونه تاعصر، من تصورکردم جلسه طول میکشه و عصرمیاد..‌.نهارخوردیم حدود ساعت ۳ بود که حاج حسین گفت: واقعیت حاجی دیشب بهش ماموریت خورد و رفت سوریه، خیلی هم ناراحتِ تو بود و میگفت: کاش به طهماسب یکی دو روز قبل گفته بودم بیاید.
یک سکه ی تمام بهار آزادی و مقداری پول و بلیط پرواز هواپیما که ۷وربع پروازم بود به من داد.

به هم ریختم، گفتم: حسین یک‌ کاغذ به من بده.
کاغذ دادم نامه ی گلایه آمیزِ تندی به حاج قاسم نوشتم و با بُغض گفتم‌ منو از جیرفت به تهران کشاندی و خودت رفتی و….‌
خلاصه نامه ی تندی بود.چسبش زدم و دادم دست حسین گفتم: این را بده به حاج قاسم.
داده بودش و نامه ی بالا را جوابِ نامه ی من داده بود که بدست ابراهیم رزاقپور، برایم فرستاد

لینک کوتاه : https://taranomma.ir/?p=12930

ثبت دیدگاه

مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : 0
قوانین ارسال دیدگاه
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.


برچسب ها
آب و هوای استان کرمان آمار کرونا در استان کرمان اخبار استان کرمان اخبار حوادث استان کرمان اداره کل آموزش و پرورش استان کرمان اداره کل منابع طبیعی و آبخیزداری جنوب کرمان استاندار کرمان استانداری کرمان استخدام در نیروی انتظامی اقتصاد امام جمعه جیرفت انتخابات ریاست جمهوری انتخابات شورای شهر استان کرمان انتقال آب هلیل رود به شهر کرمان ایران جنوب استان کرمان حجت الاسلام میثم تارم امام جمعه جیرفت خطبه های نماز جمعه جیرفت دادستان عمومی و انقلاب مرکز استان کرمان دادگستری استان کرمان دانشگاه علوم پزشکی جیرفت دانشگاه علوم پزشکی کرمان سازمان جهاد کشاورزی جنوب استان کرمان ستاد مقابله با کرونای استان کرمان سردار معروفی فرمانده سپاه  ثارالله شهباز حسن پور نماینده سیرجان و بردسیر شهردار جیرفت شهرداری جیرفت شهرستان عنبرآباد شورای اسلامی شهر جیرفت علی زینی وند فرماندار جیرفت فرمانداری جیرفت فرمانداری عنبرآباد فرمانده سپاه ثارالله استان کرمان مدارس استان کرمان هادی ربانی هادی ربانی شهردار جیرفت هواشناسی استان کرمان پیش بینی هواشناسی استان کرمان کرونادر استان کرمان کرونا در جیرفت کرونا در کرمان کرونای انگلیسی یزدان افشاری پور