نویسنده هما احمدی – حوادث و بلایای طبیعی در تمامی ادوار و اعصار همزاد بشر بوده و در گذر هزارهها و قرون، انسانهای بیشماری را به کام مرگ فرو کشانده و چه بسا خانوادههایی را در سوگ عزیزانشان سیه پوش کردهاند، در میان بلایای طبیعی که همگی دهشتناک و مرگآورند.
زلزله از همه بیرحمتر و خشنتر است و سقفی را که با هزار امید و آرزو برای آرامش خود و خانواده بنا کردهای بی هیچ خبر و مقدمهای بر سرت آوار میکند، شایان ذکر است در طول تاریخ، شهرها و تمدنهای بیشماری با خاک یکسان شده ولی بشر هرگز در مقابل آنها تسلیم نشده و سعی کرده با بالا بردن ایمنی محل سکونت و زندگی خویش آسیبپذیری را به حداقل برساند.
نمونه موفق و عینی این تجربه در کشور ژاپن دیده میشود که با استفاده از علوم و فنون جدید در صنعت ساختمان و سازه، تلفات زلزلهها را از صدها هزار کشته به چند مصدوم کاهش دادهاند و وقوع زلزله همانند باران یا باد برای مردم امری عادی تلقی میگردد.
اما متأسفانه در کشور ما که سرزمینی به شدت زلزلهخیز و دارای صدها گسل فعال و خفته است، تاکنون هیچ تدبیر عملی اندیشیده نشده و از دهها زلزله مرگبار قرن اخیر، هیچ درس و تجربهای نیاموختهایم و تنها هنر ما از زلزلههای بیرجند، بویینزهرا، منجیل، بم، کرمانشاه و…
جز مویه بر مردگان چیزی نبوده و عادت کردهایم که پس از هر زلزله، همگان از دولت تا ملت به فکر فرو رویم، جلسه بگذاریم، راهکار ارایه دهیم، بخشنامه روی بخشنامه صادر کنیم.
اما این گرمی اوضاع تا اربعین کشتهشدگان بیشتر دوام ندارد و رفته رفته ما همان میشویم که بودیم؛ ملتی هنجارشکن و قانونگریز و دولتی که نظارت و عملش در حد حرف است، به راستی مگر چند بار باید از یک سوراخ گزیده شویم تا تجربه کسب کنیم؟
چرا دولت یک اساسنامه محکم و التزامآور برای مقاومسازی تدوین نمیکند؟ چرا بافتهای فرسوده و خانههایی که از تار عنکبوت سستترند تخریب و نوسازی نمیشوند؟ چرا مهندسان و ناظران ساختمان و سازه بین خود و خدای خود خلوت نمیکنند؟ چرا امضاهای ناظران پولی شده است؟ چرا وزارت آموزش و پرورش فکری به حال مدارس غیرایمن نمیکند؟ چرا وزارت بهداشت و درمان مراکز خود را که باید در روز مبادا یاریگر باشند مقاوم نمیکند؟ چرا؟چرا؟ و صدها چرای دیگر که همواره بیپاسخ ماندهاند.
اما امروزه ما با یک بحران دیگر به نام مسکن مهر نیز مواجهایم و نمیدانیم در این قلکهای سربسته چیست؟ گر چه در زلزله کرمانشاه و غرب کشور، ما شاهد ناامنی این آلونکها بودیم و ظریفی میگفت مسکنهای نامهربان چنان بیاعتبارند که اگر بر دیوار آن میخی کوبیده شود از خانه همسایه سر در میآورد.
من نمیخواهم همه گناه را بر گردن دولت و مجلس و ارکان نظام بیندازم، زیرا متهم ردیف اول خود ما مردمیم که به دلیل تنگناهای اقتصادی گاهی به جای سرپناه، برای خود اریکه مرگ میسازیم و ای کاش از امروز همه دست در دست هم این بحران را که بیخ گوش ماست جدی گرفته و سعی کنیم اگر زلزله بعدی در هر شهر ایران یا پایتخت ناامن که خطر آن به شدت احساس میشود رخ داد، دیگر شاهد عزاداری خانوادهای نباشیم،
پس موارد زیر را باید به شدت مدنظر داشت و به آنها عمل کرد تا شاید روزی ما به جایگاه ژاپن که هیچ، حداقل به شاخصهای اندونزی برسیم:
۱-دیر خانهدار شدن بهتر از ساختن خانه ناامن است
۲-فریب شهرداری، نظام مهندسی و سایر مراجع ایمنی نظارتی ساختمان در واقع فریب خودمان و بازی با جان خویشتن است
۳-ضرورت تشکیل تیم ارزیاب مقاومت توسط دولت و بررسی ضریب مقاومت تک تک خانهها و ساختمانهای ادارات و تخلیه اجباری تمامی مکانهای ناامن
۴-تشدید نظارت بر ساخت و ساز و مجازات سنگین کارشناسان و ناظران متخلف
۵-تشکیل شعبه ویژهای در سیستم قضایی و برخورد بدون ملاحظه با متخلفان
۶-سر و سامان دادن ستاد مدیریت بحران در استانها و خروج این ستادها از حالت بلاتکلیفی
۷-اطلاعرسانی و آموزش بیشتر به مردم و مشخص کردن مناطق پرخطر برای آنها
ناگفته نماند نداشتن کشته در سلسله زلزلههای سال اخیر در منطقه راور و کوهبنان نشاندهنده اهمیت مقاومسازیهاست و این بیانگر این است که خواستن توانستن است.
















