ازدواج و تشکیل خانواده پدیدهای پویا است که نیازمند مراقبت دایمی است. به تعبیری ازدواج یک بازی است؛ بازیای دایمی برای برقراری ارتباطی صمیمانه، همراه با برآورده کردن نیازهای عاطفی بدون اینکه تحت کنترل دایمی باشیم و یا اصلاً دیده نشویم.
اگر این پیمان هوشمندانه و باتدبیر منعقد شود، بازی برای طرفین، مفرّح و با زمینه رشد همراه خواهد بود. اما چنانچه از ابتدا و یا در طول مسیر زندگی، یکی از طرفین قاعده بازی زندگی مشترک را رعایت نکنند، این بازی به نبردی مهلک بدل خواهد شد که ممکن است هر یک از طرفین متقاعد شوند که از لحاظ عاطفی یا حتی جسمی در خطر هستند.
شایان ذکر است درمان ازدواجهای ناکارآمد نیز یک نبرد است که اگر همراهی طرفین با روند درمان اتفاق بیفتد، نتایج مثبت و مفرّحی دارد اما در صورت عدم همراهی یکی از زوجین، نه تنها مداخله موثری نمیتوان انجام داد، بلکه ممکن است رخدادها و مواردی در طول مسیر درمان و در حضور درمانگر، زخم رابطه را عمیقتر و فاصلهها را بیشتر نماید.
شوخی تلخی که بیان میکند ریشه طلاق در ازدواج است، حکایت از آن دارد که ارزیابی و درمان تعارضات زناشویی نیز باید با ازدواج آغاز شود. درک رابطه زوجها در زندگی زناشویی جز با درک معنای ازدواج در ذهن آنها میسر نیست، زیرا تنها با در نظر گرفتن معنای ازدواج از دید آنهاست که مشاور خانواده میتواند در بهبود رابطه زوجها، موثر عمل نماید.
درمانگر با آگاهی از مفاهیم نظام عاطفی، احساسی و حمایتی هر یک از زوجین و انتظارات او از همسرش که به نوعی علت تمایل ایشان به ایجاد پیمان ازدواج بوده است، میتواند رویکرد موثرتری در مسیر درمان رابطه ارایه کند. لذا رفتار زوجین با یکدیگر، حاصل میزان و کیفیت پیوند بین آنهاست و هر اندازه که طرفین احساس امنیت بیشتری در رابطه داشته باشند، احتمال رفتار ایمنتر از سوی آنها بیشتر است.
بخش مهمی از حس اطمینان و امنیت در رابطه، مربوط به حمایت حقوقی از فرد در تمام موارد است. بسیاری از تعارضات و شکایات زوجین حول این محور است که خود را دارای حقوق برابر و منصفانهای نمیبینند و نداشتن قدرت برابر در رابطه و یا سهم برابر از تلاشهای جمعی در رابطه، زمینهساز بروز اختلافات میگردد.
همانگونه که بیان کردیم ازدواج رابطهای پویاست و در طول زمان ممکن است تعارضاتی بر اثر مسایل عاطفی، مالی، تعیین محل زندگی مشترک، مالکیت داراییهایی که در طول زندگی مشترک بهدست آمدهاند و… بین زوجین پیش آید.
در تجارب کاری، بنده نیز موارد زیادی مشاهده کردهام که هر چند به طور معمول در سطح اول، صحبتها و شکایات زوجین از رفتارهای طرف مقابل حول مسایل عاطفی رابطه است، اما با دقیقتر شدن در موارد اختلاف و پس از گذشت یک یا دو جلسه، مسایل مالی و همچنین گلایه از عدم داشتن حس قدرت برابر در رابطه بیان میشود.
هرچند بهطور معمول در هنگام ایجاد رابطه ازدواج، موضوعی مثل مهریه بین طرفین بیان میشود و اصولاً با تعیین تعدادی سکه طلا بحث آن به سرانجام میرسد، اما روشن است که اعداد سکههای بیان شده اصولاً هیچ تناسبی با دارایی و توان بازپرداخت زوج ندارد و بیشتر از همه عنوان مهریه به یک نماد تبدیل شده است که اصطلاح «کی داده و کی گرفته» از همان ابتدا بیانگر این است که مهریه در حل تعارضات زناشویی نه تنها کارایی خاصی ندارد بلکه گاهی تعیین ارقام بالای آن موجب یک شروع ناایمن نیز میشود.
لذا با آگاهسازی و مشاوره روانشناسی و حقوقی پیش از ازدواج، میتوان این پیمان مقدس را به گونهای تنظیم کرد که ضمانت بیشتری برای آرامش طرفین فراهم نماید، مثلاً تعیین محل زندگی، دارا بودن حق برابر از داراییهایی که در طول زندگی مشترک بهدست میآورند و یا داشتن حق برابر در راستای درخواست برای پایان دادن به پیمان ازدواج، زمینه بهوجود آمدن بسیاری از اختلافات را از بین میبرد.
چنانچه پیش از ازدواج،طرفین ابتدا در جلسات مشاوره شرکت کنند که در آن بیپرده در خصوص انتظارات خود از طرف مقابل در پیمان زناشویی صحبت نمایند و به اصطلاح روشن شود که مفهوم ازدواج در ذهن آنها چگونه معنا میشود و در مسیر زندگی چه حقوق و وظایفی برای خود و برای طرف مقابل قایل هستند،با خودآگاهی بیشتری زندگی را شروع میکنند و احتمال بروز تعارض در میان آنها کمتر میشود و اگر هم اختلاف و تعارضی پیش آید با مراجعه به پیمان ابتدایی و تعهداتی که از ابتدا پذیرفتهاند، حل این تعارض راحتتر و کمآسیبتر است.
















