در ۲۲ بهمن سال جاری، جیرفت از نخستین ساعات صبح بوی تازگی و نشاطی دیگر به مشام میرساند؛ گویی شهری که از خاموشی بیدار شده و جان تازهای با نفسمانهای جوان یافته است. هنوز خورشید تمامی کوچهها و خیابانها را گرم نکرده بود که گروههای انبوهی از نوجوانان و جوانان دهههای ۸۰ و ۹۰ با پرچمهای سرخسفیدسبز در دستانشان، فضای شهر را پر از رنگ و شور کرده بودند.
نواختن قدمهای هماهنگ، خندههای پرشور و درخشش امید در نگاههایشان، خیابانها را به صحنهای زنده و پرجنبوجوش بدل ساخته بود. جوانانی که آمده بودند تا صدای دلشان را به گوش جهانیان برسانند.
میان این هیاهوی معنادار، چهرههایی دیده میشد که هنوز نشانههای نوجوانی بر لب و چشمانشان نقش بسته بود؛ اما در نگاهشان بلوغی فراتر از سن، همراه با حس مسیولیتپذیری، جاری بود. پرسشی ساده از آنان—«چرا در این راهپیمایی حضور یافتهاید؟
پاسخی محکم و پر از ایمان میآورد: «برای ایستادگی کنار رهبرمان آمدهایم؛ چرا که او را صمیمیترین و دلسوزترین فرد برای سرنوشت ایران میشناسیم.» این سخنان نه ثمرهٔ هیجان گذرا، که بازتاب باوری ریشهدار بود که هر یک از آنان در سر و دل حمل میکردند.
دختران و پسران جوان، هر کدام به شیوهای خاص، امید را به راه میانداختند؛ دختران با چادرهای رنگارنگ یا مقنعههای ساده و پاک، با پرچم در دست و لبخندی درخشان از هیجان، در کنار همراهانشان گام برمیداشتند. پسران نیز با انرژی سرشار و شعارهای پرشور، روحیهٔ جمع را تقویت میکردند. این حضور تنها نمایندهٔ یک نسل نبود؛ تجسمی بیبدیل از امید بود—امیدی که در چهرهها میدرخشید و در صداها مینواخت.
در کنار این جوانان پرشور، والدینی دیده میشدند که با نگاهی سرشار از افتخار به فرزندانشان خیره شده بودند. پدری با لبخندی آرام گفت: «این جوانان، همان آیندهای هستند که ما برایش آرزومندیم… دیدنشان با این عشق و علاقه، جوانی را دوباره در وجودم زنده میکند.» مادری دیگر با اشکی از شوق در چشمان، زمزمه کرد: «خداوند این عزیزان را حفظ کند؛ ایشان هستند که فردا را برای این سرزمین میسازند.»
شهر در آن روز، در آغوش همدلی و وحدت گرفتار شده بود؛ صدای کوبههای طبل، سرودهای ملی که از دهانهٔ بلندگوها فریاد میزد، پرچمهایی که در نسیم به رقص درآمده بودند، و حضور همزمان نسلهای گوناگون در کنار یکدیگر، تابلویی خیرهکننده ساخته بود که گذر از کنارش بیتفاوت، تقریباً غیرممکن بود. پیرمردی با عصایی در دست، با چشمانی سرشار از اشک، به جوانان خیره شده و آهسته زمزمه کرد: «اینها نور دل ماست… خداوند سایهٔ حمایتش را بر سر این عزیزان بگستراند.»
۲۲ بهمن امسال؛ روزی که جوانان جیرفت، قلب تپندهٔ شهر شدند. این راهپیمایی فراتر از یک مراسم سنتی بود؛ روزی بود که نسل جدید، با صدایی آزاد و رسا، باورهای درونیاش را به نمایش گذاشت. روزی که جوانان دهههای ۸۰ و ۹۰ ثابت کردند هنوز هم میتوان برای فردا امیدوار ماند. روزی که شهر، با هر قدم از قدمهای آنان، جوانی خود را بازیافت.
















