هر بار که خشکسالی بر کرمان سایه میاندازد، یک جمله بیش از همیشه شنیده میشود؛ «کشاورزی دیگر تمام شده است، باید به سمت معدن رفت.» این گزاره در نگاه نخست، منطقی به نظر میرسد.
زیرا استانی که بزرگترین ذخایر معدنی کشور را در اختیار دارد و همزمان با شدیدترین تنش آبی چند دهه اخیر دستوپنجه نرم میکند، طبیعی است که به دنبال بازتعریف مزیتهای اقتصادی خود باشد.
اما پرسش اساسی اینجاست؛ آیا توسعه الزاماً به معنای حذف یکی از پایههای تاریخی اقتصاد استان است؟
مسیله کرمان، انتخاب میان معدن و کشاورزی نیست؛ مسیله، ناتوانی در ساختن الگویی است که بتواند این دو ظرفیت را در کنار یکدیگر حفظ و تقویت کند.
تبدیل این موضوع به یک انتخاب دوگانه، بیش از آنکه راهحل باشد، پاک کردن صورت مسیله است. بحران کشاورزی کرمان، بحران یک یا دو سال اخیر نیست.
این بحران، محصول دههها سیاستگذاری ناپایدار، برداشت بیرویه از منابع آب زیرزمینی، توسعه نامتوازن کشت، نبود اصلاح الگوی تولید و غفلت از اقتصاد کشاورزی است.
خشکسالی، آخرین حلقه زنجیرهای است که سالها پیش شکل گرفته بود. با این حال، همچنان سادهترین راهحل، متهم کردن طبیعت است؛ گویی اگر باران بیشتری میبارید، همه مشکلات کشاورزی حل میشد.
اما واقعیت چیز دیگری است. حتی اگر منابع آب افزایش یابد، کشاورزیای که فاقد زنجیره ارزش، بازار رقابتی، تشکلهای حرفهای و فناوری نوین باشد، همچنان در برابر کوچکترین شوک اقتصادی آسیبپذیر خواهد ماند. سالهاست کشاورز کرمانی محصول تولید میکند، اما سود اصلی را دیگران میبرند، محصول از مزرعه خارج میشود، اما ارزش افزوده آن در صنایع فرآوری، بستهبندی، برند و صادرات، خارج از دسترس تولیدکننده خلق میشود.
هنوز بسیاری از مناطق استان از ابتداییترین زیرساختهای سورتینگ، صنایع تبدیلی، زنجیره سرد و پایانههای صادراتی محروماند. در چنین شرایطی، انتظار رقابت با بازارهای جهانی، بیشتر شبیه آرزو است تا برنامه. از سوی دیگر، ضعف اتحادیهها، تعاونیها و انجمنهای تخصصی، کشاورزان را به تولیدکنندگانی منفرد تبدیل کرده است؛ تولیدکنندگانی که نه قدرت خرید دارند، نه قدرت فروش و نه قدرت مذاکره.
شایان ذکر است اقتصاد کشاورزی بدون نهادهای قدرتمند، اقتصادی پراکنده و آسیبپذیر خواهد بود؛ هرچند بهترین محصولات را تولید کند. از طرفی فناوری نیز همچنان حلقه مفقوده این بخش است.
در استانی که هر قطره آب به سرمایهای کمیاب تبدیل شده، هنوز گذار به کشاورزی هوشمند، گلخانههای مدرن، هیدروپونیک، ایروپونیک و سامانههای نوین آبیاری، با سرعتی بسیار کمتر از نیاز واقعی پیش میرود. در چنین شرایطی، سخن گفتن از توسعه کشاورزی بدون تحول فناورانه، بیشتر به تکرار گذشته شباهت دارد تا ترسیم آینده.
اما شاید مهمترین خطا، نگاهی باشد که توسعه را در حذف یک بخش و جایگزینی آن با بخشی دیگر جستوجو میکند.
معدن بیتردید موتور مهم رشد اقتصادی کرمان است و توسعه صنایع معدنی ضرورتی انکارناپذیر دارد، اما آیا میتوان میراث چندصد ساله کشاورزی این سرزمین را صرفاً با یک محاسبه اقتصادی کنار گذاشت؟ کشاورزی در کرمان فقط تولید محصول نیست، بخشی از حافظه تاریخی، هویت اجتماعی و سبک زندگی مردم این استان است.
هزاران روستا، شبکههای اجتماعی محلی، آیینها، دانش بومی و شیوه زیست مردم، حول کشاورزی شکل گرفته است. حذف این بخش صرفاً حذف یک فعالیت اقتصادی نیست؛ دگرگون کردن ساختار اجتماعی استان است؛ تغییری که پیامدهای آن در مهاجرت، حاشیهنشینی، فقر، آسیبهای اجتماعی و حتی امنیت غذایی نمایان خواهد شد.
البته دفاع از کشاورزی نیز به معنای دفاع از وضع موجود نیست، کشاورزی سنتی با الگوهای پرمصرف و کمبازده، دیگر پاسخگوی شرایط اقلیمی کرمان نیست، همانگونه که معدن بدون فناوری، فرآوری و تکمیل زنجیره ارزش، توسعه واقعی ایجاد نمیکند، کشاورزی نیز بدون اصلاح ساختارها، بهرهوری و دانش روز، آیندهای نخواهد داشت.
شاید زمان آن رسیده باشد که به جای پرسیدن این سوال که «معدن یا کشاورزی؟»، پرسش مهمتری را مطرح کنیم؛ چرا استانی با چنین ظرفیتهای کمنظیری، هنوز نتوانسته میان مزیتهای اقتصادی خود، توازن برقرار کند؟
چرا توسعه در کرمان همچنان بر پایه حذف یک ظرفیت و برجسته کردن ظرفیت دیگر تعریف میشود؟ توسعه پایدار، نه در حذف کشاورزی است و نه در نادیده گرفتن معدن. آینده کرمان از دل یک انتخاب صفر و یکی بیرون نخواهد آمد. این استان بیش از هر چیز، به بازتعریف حکمرانی توسعه نیاز دارد؛ حکمرانیای که کشاورزی را از اقتصاد معیشتی به اقتصاد دانشبنیان و صادراتمحور تبدیل کند، معدن را از خامفروشی به زنجیره ارزش برساند و میان اقتصاد، محیطزیست و جامعه، تعادلی پایدار برقرار سازد.
در پایان باید گفت: کرمان برای عبور از بحران، به جای عبور از کشاورزی، نیازمند عبور از نگاههای سادهانگارانه است.














